الشيخ محمد علي الگرامي القمي

20

لو لا على (ع) (فارسى)

مفاهيم عرفى ، بر نظام هستى است ، ولى مدارعرفان ، بيشتربرمحور ذات احديت مى باشد . مفاهيم عرفى ، درعمق خود مطالب بلندى دارند ، و بى جهت نيست كه عده‌اى واضع الفاظ را خداوند مى دانند . فلسفه تحليل مفاهيم عرفى خاصى چون ؛ علت و معلول ، حدوث و قدم ، امكان و ضرورت ، و . . . مىباشد ، و خود اين فلسفه مقدمه‌ى عرفان است - كه از همان مفاهيم و مفاهيم ديگرى چون ؛ وحدت و كثرت ، جلوه واطلاق ، لاحدّيت و . . . ، مطالب ديگرى بيرون مى كشد . به هر حال ، وقتى مى گوييم : زيد ، لفظى است كه حكايت ازمعنايى مىكند كه آن معنا علامت زيد است ، نه لفظ زاء ، ياء و دال ، و به اين جهت است كه هراسمى به يك جهت و تناسبى بر يك مسمايى قرار داده مىشود ؛ يعنى يك چيزى مد نظر است ، به آن جهت آن اسم را مى گذارند ، بىخود به يك نفر نمى گويند : فهد ، اسد ، زيد و . . . پس لفظ آن معنا را مى گويد ومعنا دال بر آن مسمى است . پس حق همان است كه عرفا مى گويند كه : الفاظ اسم الاسم‌اند . اسم همان واقع وصفى خارجى منظور است . كه بر وجود خارجى اصيل دلالت مىكند . بين اسم و صفت فرق است - كه بايد روشن شود - صفت در اصطلاح فلسفه و عرفان عبارت است از : واقع و خود آن وصفى